الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

396

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

هيچ‌گاه آسوده ننشين و راه نجات در آن واضح و روشن است ؛ همانا قناعت و كفايت در قوت روزانه است . 1000 - مرد گيتى كسى باشد به گيتى ، مرد اين كار * كه از گيتى همينش كار باشد ( ناشناس ) 1001 - خداشناسى در هرچه مىكنم نظر از چشم عبرتى * در وى مشرح است ز توحيد ، صد دليل بگذر تو از دليل و به مدلول راه بر ! * او را از او شناس ! نه از بحث و قال و قيل ( ناشناس ) 1002 - تا سرمنزل مقصود هوى ناقتي خلفي و قدمى الهوى * و إنّي و إياها لمختلفان ( مجنون ) * * * ناقه را ميل به فرزند خويش است و مرا هواى ليلى در پيش ، من و او در دو راه مختلف راه مىسپريم . 1003 - اندر ره دوست از پدر آموز ، اى روشن جبين ! * ربّنا گفت و ظلمنا ، پيش از اين نه چو ابليسى كه بحث آغاز كرد * كه بُدم سرخ رو ، كرديم زرد رنگ ، رنگ توست و صباغم تويى * اصل جرم و آفت و داغم تويى هين بخوان ! ربّ بما أغويتنى * تا نگردى جبرى و كژ ، كم تنى بر درخت جبر ، تا كى برجهى * اختيار خويش را يك سو نهى همچو آن ابليس و ذريّات او * با خدا در جنگ و اندر گفتگو داند او كو نيكبخت و محرم است * زيركى ز ابليس و عشق از آدم است